حكيم ابوالقاسم فردوسى

881

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

پديدار كن تا نژاد تو چيست * برين چهرهء تو نشان كيست به دو گفت من دختر مهترم * ازيرا چنين خوب و كند اورم چنين داد پاسخ كه هرگز دروغ * بر شهرياران نگيرد فروغ كشاورز را دختر ماه روى * نباشد بدين روى و اين رنگ و بوى كنيزك به دو گفت كاى شهريار * هر انگه كه يابم بجان زينهار بگويم همه پيش تو من نژاد * چو يابم ز خشم شهنشاه داد به دو گفت شاپور كز بوستان * نرست از چمن كينهء دوستان بگوى و ز من بيم در دل مدار * نه از نامور دادگر شهريار كنيزك به دو گفت كز راه داد * منم دختر مهرك نوش زاد مرا پارسايى بياورد خرد * بدين پر هنر مهتر ده سپرد من از بيم آن نامور شهريار * چنين آبكش گشتم و پيش كار بيامد بپردخت شاپور جاى * همى بود مهتر بپيشش بپاى به دو گفت كين دختر خوب چهر * به من ده بر من گوا كن سپهر به دو داد مهتر بفرمان اوى * بر آيين آتش پرستان اوى [ زادن اورمزد شاپور از دختر مهرك ] بسى بر نيامد برين روزگار * كه سرو سهى چون گل آمد ببار چو نه ماه بگذشت بر ماه روى * يكى كودك آمد به بالاى اوى تو گفتى كه بازآمد اسفنديار * و گر نامدار اردشير سوار ورا نام شاپور كرد اورمزد * كه سروى بد اندر ميان فرزد چنين تا بر آمد برين هفت سال * ببود اورمزد از جهان بىهمال ز هر كس نهانش همى داشتند * بجايى ببازيش نگذاشتند بنخچير شد هفت روز اردشير * بشد نيز شاپور نخچير گير نهان اور مزد از ميان گروه * بيامد كز آموختن شد ستوه دوان شد بميدان شاه اردشير * كمانى بيك دست و ديگر دو تير ابا كودكان چند و چوگان و گوى * بميدان شاه اندر آمد ز كوى جهاندار هم در زمان با سپاه * بميدان بيامد ز نخچير گاه ابا موبدان موبد تيزوير * بنزديك ايوان رسيد اردشير بزد كودكى تيز چوگان ز راه * بشد گوى گردان بنزديك شاه نرفتند زيشان پس گوى كس * بماندند بر جاى ناكام بس دوان اور مزد از ميانه برفت * بپيش جهاندار چون باد تفت ز پيش نيازود برداشت گوى * ازو گشت لشكر پر از گفت و گوى ازان پس خروشى برآورد سخت * كزو خيره شد شاه پيروز بخت بموبد چنين گفت كين پاك زاد * نگه كن كه تا از كه دارد نژاد بپرسيد موبد ندانست كس * همه خامشى برگزيدند و بس بموبد چنين گفت پس شهريار * كه بردارش از خاك و نزد من آر بشد موبد و برگرفتش ز گرد * ببردش بر شاه آزاد مرد به دو گفت شاه اى گرانمايه خرد * ترا از نژاد كه بايد شمرد